با یک پسره توی اینستا آشنا شدم نمایشگاه ماشین داره باباش اومد گفت بیا همو ببینیم چند روزی حرف زدیم و اینا توی حرفاش شب ک میشد میگفت بچسب بهم بغلم کن و از این جور حرفا بهش گفتم من از حرفای جنسی حس خوبی نمیگیرم گفت باشه قرار گذاشتیم همو دیدیم توی کافه اومد بغلم کرد برگشتنی هم رسوند منو جای ماشینم شروع کرد به لب گرفتن بدون اینکه اجازه بگیره از من بعد ک رفت خونه خیلی سرد شده بود و محل نمیداد زیاد امروز صبح ک پا شد دوباره شروع کرد حرفای جنسی زدن ک بیا ماساژم بده بهم بچسب و از این حرفا بعد گفت یکمم توبگو بهش،گفتم من خجالت میکشم گفت اتفاقا الان باید راحت باشی با من بهش،گفتم حس خوبی نمیگیرم همش حرف جنسی میزنی یهو نوشت من و تو اصلا با هم منار نمیایم تو رو دیشب دیدم ظاهرت یکمی تایپم نیست خوشحال شدم دیدمت
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
به من چه دادید ، ای واژه های ساده فریب و ای ریاضت اندامها و خواهش ها ؟ اگر گلی به گیسوی خود میزدم از این تقلب ، از این تاج کاغذین که بر فراز سرم بو گرفته است ، فریبنده تر نبود ؟...