خیلی ذهنم درگیر حرف فامیل و آدما میشه
فامیلام خیلی تیکه کنایه میندازن چندبار یکیشون گفت پشت سرت میگن پدر مادرش طلاق گرفته کسی پشتش نیست
چیزی هم بهش بگین خیالتون راحت باشه (دلم خیلی سوخت )
بچه ها من نمیتونم به تنهایی دربرابر تیکه ها و کنایه های فامیل ایستادگی کنم
از پس همشون برنمیام که بخوام دعوا بگیرم حرف بگم حرف بشنوم
ولی میخوام یه چیزی بگین که ذهنم آروم بشه
یه چیزی که بتونم تمرکزمو بزارم رو خودم و تودهنی بزنم به تموم اونایی که قصد کوچیک کردن منو داشتن
بخدا خیلی درگیر حرفاشون شدم
صبح تا الان اومدم درس بخونم
ولی همش ذهنم شده مرور تیکه ها کنایه ها کوچیک کردنا تحقبر شدنا
یه حس خشم و نفرت به همه کس و همه چیز