2777
2789
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد


دوست ترت دارم از هر چه دوست

ای تو به من از خود من خویشتر

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دل ز تنهایی میگریدای دوستدر کنار تو دل آرام گیرد


دگر آفتاب رویت منمای آسمان را

که قمر ز شرمساری بشکست چون هلالی

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

در اگر برتو ببندد مرو و صبر کن انجا ز پس صبر تو را او به سر صدر نشاند

دل شود روشن زشمع اعتراف

با کس ار بد کرده ای حاشا مکن

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز دل چون اینه در زنگ ظلام اندازد

دیوانه چو دیوانه ببیند خوشش آید

مجنون چو سیه دانه ببیند خوشش آید

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

در این درگه که گه گه که که و که که شود ناگه مشو غره به امروز که از فردا نی اگه

هفت رنگ است زیر هفت اورنگ

نیست بالاتر از سیاهی رنگ

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد اشکارا

آن قفس بگسست و آن هندو گريخت

آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

یادت نرود با دلم از کینه چه گفتی زیر لب از ان کینه دیرینه چه گفتی

یک غزل مهمان من باش و پس از آن شب بخیر

نرم نرمک دستی افشان پای کوبان شب بخیر

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

گفتی که میبوسم تورا گفتم تمنا میکنم گفتی اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم

ملکا مها نگارا صنما بتا بهارا

متحیرم ندانم که تو خود چه نام داری؟

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792