2777
2789
من با تو معنای نفس را فهمیدممهربانی چشم تو شد ایمان دلم

ما را به جز خیالت فکری دگر نباشد

در هیچ سر خیالی زین خوبتر نباشد

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

آمدی گمشو برو هر جا که دل خوش بودهایشهریارت نیستم تا جان به قربانت کنمشهریار با تخلص و اندکی تغییر � ...

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده

ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

گفت:مستی زان چنین افتان و خیزان میرویمست گفت:جرم راه رفتن نیست، راه هموار نیست...


تو آن شعری که من جایی نمیخوانم، که میترسم

به جانت چشم زخم آید چو میگویند تحسینم

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

میشود پیشانی ات بوسید و از لب ها گذشت؟!مومن از قم بگذرد تا جمکران هم میرود

دلبهدلدارسپردنکارهردلدارنیست منبهتوجانمیسپارم،دلکهقابلدار نیست


گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

مرا رازیست اندر دل به خون دیده پرورده ولیکن با که گویم راز چون محرم نمیبینم

من و تو بی منوتو جمع شویم از سر ذوق

خوش و فارغ ز خرافات پریشان من و تو

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

دوست خوب به باید بود تا بگیرد دست دوستدر پریشان حالی و افسردگی

یک نفس بی یار نتوانم نشست
بی رخ دلدار نتوانم نشست

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

دلا دیدی که آن فرشته چه زیبا رفت؟دل از کفم ربود و جانم بر آفتاب سپرد

دل رفت و صبر و دانش ما مانده ایم و جانی

ور زان که غم غمِ توست آن نیز هم بر آید

گفتم که الف گو و دگر هیچ مگو در خانه اگر کس است، یک حرف بس است

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792