منو شوهرم که از بچگی باهم بودیم بزرگ شدیم(فامیل نیستیم)
ببین اصلا من دوسش نداشتم واقعا اون همش میومد سمتم کادو عشق محبت هرچی نیاز داشتم با یه زنک بهم میداد
ولی وقتی ازدواج کردیم یکم تغییر کرده احساس میکنم دیکه مثل قبل منو نمیخواد اخه پس اون حرف های گذشته چی
گقته بود تا الان کسی به اندازه من خوشگل نبوده و ندیده ولی تا میریم بیرون چشاش همه جارو میبینه الا من
الان چند روزیه با دوستم حرف میزنه چون تولدم نزدیکه میخوام ببینم جه برنامه ای داره دوستم بهم گفت نگران نباشم داره ازم درباره تولد سوال میپرسه فلان ولی حس شیشم فکرام دست از سرم بر نمیدارن
فقط من اینطوریم؟ باید به حس شیشم باور کنم یا شوهر و دوستم؟ شما بکین بنظرتون چیکار کنم؟