2777
2789

ماجرا اینکه من احمق چند سال پیش گوه خوردم زن این بی همه چیز شدم کاش زبونم لال میشد بله نمیگفتم


هر روز یه دردسر جدید دارم با این دیوونه


بنا به دلایلی من چندتا امتحان نهایی نرفتم یا تجدید شدم


الان همش ۳ تا مونده بود تا دیپلممو بگیرم


بعد من احمق کلا ترک تحصیل کردم بخاطر این زندگی کتاب کنکوری هامو هم بخشیدم


این نامردم کلی قول داده بود بهم که انگار همش الکی بود


فقط منو گرفته واسش بچه بیارم و سرویس بدم مثل حمال کار کنم مثل احمق احترام خانوادشو نگه دارم زندانیم کنه جایی نرن مثل گدا خرج کنم و تو یه ساختمون هم با نتش اینا نگهم داره


بعد من رفتم ثبت نام کردم واسه این سه تا امتحان


امتحان اول چند روز شدیدا مریض بودم نتونستم بخونم بعدش مهمون اومد نشد روز آخر بخدا مثل خر میخوندم یکم میخوندم یکم کار خونه یکم بچه داری دیگه نابود شده بودم


موقع شام شوهرم بهونه آورد که بچه صورتش انگار زرده من حس میکنم فردا میبریمش دکتر نمیخواد بری امتحان


حقیقتش از ناراحتی دیگه نتونستم بخونم و قبول کردم


فرداش نرفتم حتی دکتر هم نبرد و گفت رنگش درست شده


امتحان دیگم شنبه است


رفتم خونه مادرم بخونم که بچم بی قراری کرد یزره نزاشت بخونم


از اونجا که برگشتم امروز از صبح سعی کردم بخونم همش دو فصل خوندم


هی به شوهرم التماس میکنم بابا تو که بیکاری فقط دو روز هوامو داشته باش بچه رو نگهدار بزار بخونم


الکی میگه باشه


از ظهر رفته خونه ننش چند ساعت نشسته میگه بیرون بودم تو یه ساختمونیم میدیدم


بعدمادرش که هر روز دو بار میاد خونمون هر سری ۲ ۳ ساعت


هم صبح اومد هم چند ساعت پیش


میرفتم اتاق هم اون قهر میکرد هم این دعوا


از بس هم زر میزدن نمیشد بخونم هیچکدومشون هم یه کلمه نگفتن برو درستو بخون حتی بچه رو نگه نمیذاشتن


بعد از غروب هم که خونست دائم سرش تو گوشیه اکسپلور گردی میکنه بچه رو هم میدم بغلش بهش گوشی نشون میده


بخدا چند بار با زبون خوش گفتم فقط دو شب نگهدار یا حداقل امشبو من دو فصل دیگه بخونم


اهمیت نمیداد از قصر با مادرش میرفتن رو مخم چرت و پرت میگفتن لیمو در میاوردن


بعد یکم اولش نگهداشت دیگه نگه نداشت


حتی بخدا یه بشقاب هم جابه جا نکرد


بعد دیدم میوه هم کوفت کردن بشقاب اونم برنداشته


بچه رو هم نگه نمیداره


باهاش دعوا کردم کلی سرش داد زدم قسم خوردم دیگه درس نخونم خیالش راحت بشه


ازش متنفرم بخدا


الانم قهرم


خودش دیپلم ردیه از حسودی نمیزاره

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اتفاقا منم تاپیک دیپلم زدم ..ان شاالله موفق بشی واقعا شرایط سختیه ..منم دقیقا بخاطر کارخونه و بچه داری دودل هستم

اللهم عجل الولیک الفرج .الهی هیچ کودکی مریض و بی سرپناه وگرسنه نباشه آمین .اللهم صلِ علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم

بنظر من مهم تر از اون دیپلم گرفتن رفع این همه تنفر و... اس

اول مشکلاتتون حل کنید اینطور فکرت باز ترمیشه برای خواندن وشاید همسرتم همکاری کنه

✍🏻دریک❤️💍دومعبودنمیگنجد🖇️ارشان🔥&باران🌧️

قبل ازدواج باهاش درباره این چیزا حرف نزدی؟ یا خانوادهت شرط نکردن که باید ادامه تحصیل بدی؟ چون اگر سفت و سخت میگرفتی میتونستی توی عقدنامه هم قید کنی. من ۱۷ سالگی ازدواج کردم ولی بابام به شوهرم تاکید کرد باید ادامه تحصیل بده تا هرجایی که دلش بخواد درعوض میاد یه شهر دیگه زندگی کنه. شوهرمم هم حمایت کرد و الان دانشجوی دکتری هستم

دبگه قشم خوردم دست رو قرآن گذاشتم

خدا هم به فکر پیشرفتته قطعا ن اینکه قسمی که باعث پسرفت باشه

بازم هرجور خودت صلاح میدونی

 یکی درد و یکی درمان پسندد یکی وصل و یکی هجران پسندد من از درمان و درد و وصل و هجران پسندم آنچه را جانان پسندد

تو که همسرت حمایتت نمیکنه و شرایط زندگیت اینه حداقل خودتو نجات بده..نه به معنای جدایی...از لحاظ تحصیلات و شغل..برای خودت جایگاهی پیدا کن..هرطور شده با جنگ با دعوا با هرچی...باید برای خودت یه پشتوانه داشته باشی

نظرمو مینویسم و میرم.معمولا ریپلای نمیخونم.

عروس ما ۱۶ سالگی ازدواج کرد و برادرم و مادرذم اونو بردن تو بهترین مدرسه غیرانتفاعی سهر ثبت نام کردن و دانشگاه ازاد هم درس خوند یادمه مادرم برای کلاسهای کنکور اون وام هم برداشته بود و ایشون خوندند و وکیل شدن و دیگه دادشم رو ادم حساب نکردن. الانم در شرف جدایی هستند!! دو خونه برادرم دیپلم گرفت با دو تا لیسانس بچه اش رو مادرم نگه میداشت و براشون پخت و پز میکرد. اوابل حتی با پسرها هم صحبت میکرد و فهمیدیم ولی صدامون رو در نیاوردیم. به نظرم کار مادرم اشتباه بود مادرم همیشه عروس هاش رو به دخترهاش ترجیح میداد. ادم باید اول دلش به حال بچه خودش بسوزه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792