به رویایِ تو میخندم، که در خوابم گذر کردی
چو شبنم بر گلِ یادم، تو از دیشب سحر کردی
عجب خوابی، عجب حالی، عجب بختِ خوشی دارم
که با یادِ تو در رویا، تمامِ شب سفر کردم
تو رفتی و از آن پس، من به یادِ لحظهی دیدار
تمامِ عمرِ خود را، با خیالت دربهدر کردم
اگر خواب است این مستی، الهی تا ابد باشد
که من با عطرِ پیراهن، شبِ خود را سحر کردم
بیا ای مهربانِ من، که در این خلوتِ رویا
فقط با یادِ چشمانت، از این دنیا گذر کردم