خیلی سخته خیلی خیلییییییییی
ما دخترا چوب احساسمونو می خوریم
من می شناسم یه دختر خوشگل که با ی پسر 6 سال نامزد بود ..جونشون واسه هم در میرفت
بعد از 4 سال دختره فهمید پسره داره بهش خیانت می کنه ..بهش گفت دیگه نمی خوامت همه چی تموم شد..
پسره زار میزد ..گریه میکرد جلو همه ضجه میزد ... تو جمع داد میزد و گریه میکرد چشاش کاسه خون میگفت گه خوردم با من اینکارو نکن تو بری من خودمو می کشم ..دختره مقاومت میکرد میگفت من تصمیم خودمو گرفتم تموم... پسره اینقد ادا در اورد ک متاسفانه دختر دلش واسش سوخت چون دوستش داشت گفت باشه ولی باید بهم قول بدی دیگه اینکارو نمی کنی ..گفت من گه بخورم برم سمت اینجور چیزا تا تو رو دارم... همه چی اوکی شد..دو سال گذشت سال 6 عقدشون بود..دختره باز متوجه خیانت شد...رفت بهش گفت تو چیکار کردی با من؟ پسره زل زد تو چشای دختره گفت تو گهه کی باشی اصلا؟ من هر کاری بخوام می کنم حالمم ازت به هم می خوره جلو چشام نباش خسته شدم ازت دلمو زدی می خوای کیسای جدید تجربه کنم.. خودم طلاقت میدم اصلا اون موقع هم ک به پات افتاده بودم از بچگیم بود ... وگرنه تو کی هستی اصلا
پسرا رو نمیشه شناخت ..نمیشه ..نمیشه ..تمام