2789
عنوان

ماریانا هستم

| مشاهده متن کامل بحث + 9730 بازدید | 246 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



نشستم رو تخت

اشکام میریختن هنوز باور نمیکرد قلبم😢 قلب بدبختم کشش نداش

ب پام افتاد گفتم ب من نچسب بدم میاد از تنت

جاهامونو پهن کرد رفتم ی گوشش پتو رو کشیدم روم

اومد از پشت دست گزاشت رو دستم گفتم ب اون دست زدی دست نزن بم

گفت دلت از سنگه ادم نیستی مگه ی اشتباهی کردم ی گهی خوردم مثل سگ پشیمونم زجه میزد

اهمیت ندادم

بخاطر ارامبخش خوابم برد

جوری دستامو بگیر که انگار قراره همین الان از دستم بدی 👫

صب پا شدم

هنذفری گذاشتم تو گوشم و اشک میریختم

اومد کنارم قط کرد اهنگو

گف ماری بسه ببخش ببین من همون میلادم صدام کن نگام کن چرا نگام نمیکنی

صورتمو برگردوند پیشونیمو گذاشت رو پیشونیش

گف نگام کن چشامو بسته بودم 

ی لحظه چشامو باز کردم دیدم چشاش کاسه خونه از گریه هیچوقت تو این ۴ سال گریشو ندیده بودم

فقط در حد نم شدن چشماش

گفتم میلاد من مرده تو کی هستی

جوری دستامو بگیر که انگار قراره همین الان از دستم بدی 👫
صب پا شدم هنذفری گذاشتم تو گوشم و اشک میریختم اومد کنارم قط کرد اهنگو گف ماری بسه ببخش ببین من هم ...

بمیرم برای دلت چه زجری کشیدی😔😔😔😔😔

درحال نبرد با زندگی😬😬😬من پیروزم😏💪

گف یعنی با یه اشتباه  از من میگذری

مگه تموم شدن انقد راحته گفتم حتی راحت تر ازین

لرزید گفت ماری هر کاری بگی میکنم با من اینکارو نکن

تو جداشی میمیرم نمیرم خودمو میکشم

گفتم برو بمیر شاید کمی دلم اروم بگیره دستمو گرفت گف بیا بزن ولی بگو بخشیدم

گفتم اصلا دلم نمیخاد بت دست بزنم

جوری دستامو بگیر که انگار قراره همین الان از دستم بدی 👫

ساعت ۱۲ شده بود

گریه میکرد میگف مریم تو این موقع برام چایی میریختی نکن اینطوری باهام

بیا فردا بریم تالار نگاه کنیم زود عروسیمونو بگیریم یدقه هم تنهات نمیزاارم

گفتم نمیخامت دیگ

گف بیا بریم بیزون گفتم نمیام گف بیا بریم ابی چیزی بخوریم

گف لباس بپوش گفتم برو ولم کن

نمیخام ببینمت برو از خونمون

گف منکه ولت نمیکنم

خیلی مقاومت کردم

گف بیا اصلا با من حرف نزن نگام نکن فقط بیا

گفتم نمیام گف همینجوری میبرمتا مامان باباتم ببینن

از اجبار رفتم

برام رانی گرفت یکم خوردم نتونسم

بی هدف دور میزدیم

میگف نمیخای چیزی بگی

گفتم ب این شرط اومدم ک حرفی نزنم

باز شروع شد التماسا ی جا نگه داشت بارون اومد انگار ک بغضم با بارون بترکه زدم زیر گریه

صدای اسمون ک ببشتر میشد بغض منم بیشتر میترکید و بیشتر میشد اشکام

جوری دستامو بگیر که انگار قراره همین الان از دستم بدی 👫
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز