تو این هوای سرد نشسته بود زمین جلوی داروخونه. مسکن میخواست...
اسممو ازم پرسید بعد گفت دلت پیش یکی گیره که ان شاالله خیره و روت نمیشه به کسی بگی...
آدمی هستی که دلت خیلی کوچیکه. به اونی هم که دوسش داری میرسی!
من اعتقادی به ف-ل و اینجور چیزا نداشتم ولی این خانومه همه حرفاش درست بود جز اون مورد آخری که هنوز اتفاق نیفتاده.
دارو براش گرفتم البته با مشورد تکنسین داروخونه. نگران بودم عوارض خاصی نداشته باشن براشون که خدای نکرده اتفاقی بیفته.(نئوتادین و آلفن ایکس بود قرصش)اما بازم دلهره دارم نکنه طوریش بشه؟
بنده خدا کلیییی برام دعا کرد. امروز تولدم بود و خیلی خوشحالم که سن جدیدم با یه کار مثبت شروع شد