در مورد نازنین زهرا بچه ی فامیلمون که فوت شد تاپیک زدم هم در خصوص بیماریش ماه پیش هم در مورد فوت شدنش
فردا حنابندان دوست همسرمه و پس فردا عروسی
مادر شوهرم دیروز با اینکه دید حالم بده مجبورم کرد باهاش برم لوازم آرایشی بخره برای عروسی هم مجبورم کرد موهاشو رنگ بزارم
امروز ما از خاکسپاری اومدیم هم خودم حالم خرابه هم همسرم
زنگ زده میگه فردا رو میایید یا فقط پس فردا؟
رفته هم لباس خریده هم کلی چرت و پرت
عروسی دوست شوهر منه خودشو کاسه داغ تر از آش کرده انگاری نمیخواد ببینه ما حالمون بده
درسته فامیل دور بود ولی بچه بود، همسرمم حالش خراب بود چه برسه به من انقدر یعنی نمیفهمه