شوهرم مشکل اعصاب داره شدید. الان سه روز با پدر شوهرم پیشش بودیم بیمارستانه. بستریع. منم بچمو پیش مادرشوهرش گذاشتم. اینقدر خستم. الان با پدر شوهرم. راه افتادیم برگردیم شهر خودمون شوهرم دوس نداشت برگردم. میگفت بمون پیشم تو نرو. اینقدر حالم بده براش گفتم برمیگردم. بخدا هیچ کس و ندارم خودم. حتی مادرم حاضر نمیشه چن روز بچمو بگیره. یا چند باری زنگ زدم. لطفا یه کم بهم قرض بدید. دارن ها و لی ندارم. منم اینقدر بیزارم تو این شرایط بد خودم حتی خانوادم یخ حالی نمیکیرن