به قدری دعوا میکنیم که نگو فقط دعوا دعوا دعوا
میدونی مامانش مدام با بهش پیام میده یا زنگ میزنه یعنی ما نباید بیایم خونه پسرمون به شوهرم
اینم دیگه منو ول نمیکنه
هر وقتم بیان ماشاالله اگه یه چی کم باشه مدام بش میگن مگه قرار بود از خونه باباش بیاره که نیورده مال پسرمونه
دیگه دو هفته یه بار مجبور میشم دعوت کنم همشونو زیادم هستن بعد من تا الان خونه هیچ کدوم از عید تا الان نرفتم یعنی دعوتمم نکردن مامانشم هر وقت میرم نمیدونم پا قدمم نحسه یا کلا خودش مریضه مامانش میفته خودشو میزنه به مریضی شوهرم از اون طرف برو داروخونه دارو بگیر بعدم هر دفعه رفتم هی غر زده با شوهرم مجبوریم با هم خونه بسابیم بعد میایم خونمون دوتامون غش میکنیم از خستگی در صورتی که خونه خودمون شاید قبل اینکه مهمون بیاد فقط با بدو بدو یه جوری تمیز کنیم که ظاهرش تمیز باشه اصلاً حوصله تمیز کاری نه من دارم نه اون شاید واسه عیدا خونه رو قشنگ بسابیم ولی اون هر دفعه رفتیم باید بسابیم
کاش مامانش بذاره به خدا نمیخوام پسرشو ازش دور کنم نمیخوام پاشو از خونمون ببرم ولی ماهی یه بار مهمونی بدم بسه واقعا
هر دفعه میانم همش باید گرون ترین و بهترین چیزا واسشون خریده باشیم