با خونوادش اومدن خونمون راجب عروسی حرف بزنیم
باباش شروع کرد دادو بیداد سر من منم محترمانه تک تک حرفاشو جواب دادم آخه واقعا توهین میکرد بهم چندبار گفت مهریه ک حالا شده 14تا سکه و تو میخای پسر ما زو جدا کنی از خانواده خلاصه کار ب جاهای باریک کشیده شد منم بهشون گفتم شما همتون میخاین ما دو تا رو از هم جدا کنید دیگ پاشدن رفتن
با اینک ما جقدر پذیرایی و احترام حتی پدر و مادر من ی کلمه حرف نزدند
الانم ففط استوری تیکه دار میذاره