ما تهران زندگی میکنیم و خانواده هامون شهرستانن.
هر چند ماه میایم پیش خانواده هامون و به ماهی اینجا میمونیم .
همسرم قبلاً یه فقط یه دوست صمیمی هم سن و سال خودش داشت که اکثرا وقتی نیومد اینجا با اون بود .الان به واسطه اون دوستش با دو نفر دیگه دوست شده که بچه سال هستن .
همسر من ۳۷ سالشه و اون دوتای دیگه دوتا برادرن یکیش ۲۲ سالشه و یکیش ۱۷ سال .
تازه باهاشون دوست شده و کلا با هم هستم هر جا میرن .
امروز مثلا اون پسر کوچیک تره میخواست کاپشن بگیره با همسرم از ظهر تا شب رفتن کاپشن بگیرن .
خلاصه من بدم میاد با اونا میگرده ، اینجا محیط کوچیکه بهش میگم حرف در میارن برات .آخه تو رو چه به اونا ،میگم خودت اگه یکی دیگه رو با این همه اختلاف سن پیش یکی دیگه میدیدی چی میگفتی و چی فکر میکردی درموردشون .
اصلا انگار پیش اونا بچه میشه .بهش میگم تو دیگه ۲۰سالت نیس ،۴۰سالته نباید هر کاری رو بکنی و هر جایی بری و با هر کسی حرف بزنی ...
خلاصه دیشب کلی نصیحتش کردم ،امروز میبینم رفته با اون پسره بازار .
شب که اومد خونه خودش فهمید ازش ناراحتم ، وقتی تنها شدیم بعد از کلی حرف و نصیحت بین گریه بهش گفتم اگه میدونستم اینطوری رفیق باز هستی هیچ موقع باهات ازدواج نمیکردم .
خیبیلی ناراحت شد و چهرش گرفته شد .
با خودم اولش گفتم خوب شد گفتم بهش به خودش میاد .ولی عذاب وجدان گرفتم الان ، قیافش خیلی گرفته شد و رفت خوابید .