2777
2789

بچه ها چندماه پیش با یکی آشنا شده بودم خیلیم دوسش داشتم .با خاهرم صمیمی بودیم همه چیومیگفتم اینم گفته بودم . خاهرم رفته بی خبر از من پسره رو فالو کرده بهش پیام داده براش استوری میزاشت ریپلای کنه .پسره اومد بهم گفت فک کنم خاهرته این من خیلی شوکه شدم گفتم چرا اینکارو کردی گفت تو لیاقتشو نداری اون مال من میشه فلان خیلیم بددعوا کرد باهام منم خیلی عصبی شدم گفتم مال خودت پسررو بلاک کردم. بعد ی سری گوشیش بازمونده بود رفتمچتاشونو خوندم این خیلیی نخ داده تلاش کرده ولی پسره گفته من از خواهرت خوشم میومدفلان . بعد اون خیلی از من حرصی شد عقده گرفت انگار تقصیر منه پسره نخواستتش . بهم گفت خراب گفت پسره ازت استفاده کرد گذاشتتدکنار درحالی که من بااک کردم کات کردم. پیش پدرمادرم گفت این سحر هر روز با پسراست دوستاش داغونن سیگار میکشن اینا . به من چون قدم کوتاهه گف مینی ج . ن . د .ه از لحاظ روحی خیلی داغونم کرد زبونش خیلی تنده خلاصه هرچی که پیشش گفتمو نگفتم روش گذاشت گفت.منم خیلیی گریه کردم آبروم پیش پدرم رفت حتی به مامانم گفت دخترت خرابه هرششب بغل یکیه😔الان احساس میکنم پدرمادرم اصلا اعتماد ندارن بهم. من باهاش حرف نمیزنم اصلاحالا چند هفته گذشته اومده پیام داده بهم که منو ببخش خواهر فلان نمیدونم چیکارش کنم واقعا حالم ازرقیافش بهم میخوره دیگه تعادل روانی نداره کلا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792