خیلی افسرده ترم میکنه این قضیه
اخه مگه یه مادر باید اصلا همچین کاری بکنه
اعتماد ب نفس ام پایینه با این کار پایین تر اومده وقتی میرم تو جمع همه یجوری نگاه میکنن بهم بخاطر این چیزا
وقتی پدر و مادر بقیه رو میبینم که چجوری هوای بچه شونو دارن چجوری بااحترام باهاش برخورد میکنن و هرکاری میکنن برا بچه شون بی منت که اون پیشرفت کنه عزت نفسش بالا باشه دوروز دیگه افسردگی نگیره یه فرد موفق بشه تو جامعه قلبم میشکنه ؛ هرکاری ام می کنم نمیتونم این قضیه رو بپذیرم به خودشم گفتم با گریه و التماس اما اصلا انگار نه انگار مهلت بعدی که شرایط مهیا میشه یه داستان بدتر درست میکنه شاید فکر کنین خیلی سطحیه اما نیست خیلی ناراحتم بیاین بام صحبت کنین اگه تجربه ای به این قبیل هم دارید باهام در میون بذارید بلکه کمکی به هم کرده باشیم