به امید ساختن
من خودم به یکی علاقه مند شدم ۲۲ سالشه
بعد اصلا نمیدونستم چی داره چی نداره فقط میدونستم یدونه پژو داغون داره
بعد فهمیدم روستاییه
بعد که تو ذهنم ساختم همچین زندگی ای رو آقا رفت یه ماشین خرید ۱۰ مدل بالاتر از پژو
نمیدونم چرا ولی اصلا خوشحال نشدم و خیلی ناراحت شدم
تو دلم میگفتم کسی که همسن و سال منه ماشینش چرا باید مثل یکی از ماشینای بابای من باشه
حالا الان کنار اومدم با همه چیزش ولی اگه دونفر همو دوس دارن باهم دیگه میسازن چه بسا از صفر
مامان بابای خود من هیچی نداشتن صفر مطلق الان بابای من همه چیز داره و از خیلی از مردای فامیل دارا تره
ب خدا نگفتم به رخ بکشم ولی قشنگی زندگی به ساختنه نه یک زندگی یکنواخت و حوصله سر بر
اینو مامانم همیشه میگه و منو دلگرم میکنه که یروز مطرح کردم میخوام با این شخص ازدواج کنم و میخوام برم روستا گاردی نمیگیره