همکارم آمد خواستگاریم و خانوادم رضایت ندادن
از بعد خواستگاری باهم وارد رابطه شدیم ...
متاسفانه تو این مجتمع همه باخبر شدن و هزارتا حرف پشتمون گفتن ،دهن به دهن کردن و مارو بی آبرو کردن....
حالا علی میخواد مغازه اش رو تحویل بده و کلا بره شهر خودش....
منم تنها نمیتونم بمونم با جای خالی اون و حرفای پشت سرم... راستش اونقد آدم قوی ای نیستم...
بنظرتون منم برم؟