سلام خانما
من ازدواج دوممه
همسرمم همین طور
همسرم از ازدواج قبلیش ی پسر ۶ساله داره
دخترعمو وپسرعمو بودن
مادرشوهرم از اول مخالف ازدواج ما بود
خواهرشوهرام ب ظاهر دوست بودن باهام اما هربار ک تماسی برقرار میشد مدام از عشق و علاقه همسرم و خانمش صحبت میکردن ک میگفتن ک تو اگه زن باشی اجازه میدی مجدد ب هم برگردن اون ناموسمونه و اون هنوز عاشقشه و و و ....
روز مادر ب اصرار شوهرم رفتیم خونه جاریم چون مادرشوهرم و پدرشوهرم خونه اونان برای عمل اومدن مشهد و کلا شهر دیکه زندگی میکنن
خلاصه رفتم جلو دستشو ببوسم ب بهونه تشک دوختن دست نداد ...شوهرم اشاره کرد پاشو کمک کن پیش دستی گذاشتم جلو مادرشوهرم پرت کرد سمت دیگه و ظرف شیرینی رو هم هل داد جلو ...تمام مدت زیر لب غر میزد و ب زبون خودشون توهین میکرد بهم ..این وسط جاریم نشست کنارم گف فلانی(زن سابق همسرم) زود تصمیم ب جدایی گرفت و پاپس کشید تو ی زن خیابونی بودی و ...
خلاصه اینو بگم ک شوهرم سرکار نمیره ...هیچ خرجی نمیده و از موتورش تا پول پیش خونه مال منه ...تازه بچه زن سابقشم میخواد بیاره بندازه گردن من
اینا فک میکنن من پسرشونو ب زور نگه داشتم فک کردن چ خبره نمیدونن ماه هاس کارش خوردن و خوابیدنه و خرج زندگیمونو برادرای من میدن
شوهرم هرچی ک برای منه مال خودش میدونه و مدام کتکم میزنه و فحاشی میکنه ...
هربار تهدید ب شکایت میکنم تهدید ب مرگ میکنه منو و ازخونه خودم بیرونم میکنه
نمیدونم چکار کنم...ما بچه مشترک داریم ۲۱ ماهشه...میخوام بره چون نقشی جز ی آدم مفت خور برام نداشته
اینم بگم ک میخواسته ب زن سابقش رجوع کنه اون قبول نکرده