من الان توشرایطت هستم اگه اون رهات کرده اصلا امیدی به برگشتش نداشته باش زندگی تو کن
امید که نه اصلا نمیخوام داشته باشم چون هربار با هر کارش بیشتر میفهمم چقدر راحت ول کرد و رفت حتی تمام پیامارو دو طرفه پاک کرد 3 سال خاطره رو بدون اینکه از من بپرسه به تصمیم حودش پاک کرد
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تموم میشه ولی زمان میبره زمانشم یه بخشیش به خودت بستگی داره
منم یه روز فکرمیکردم هیچوقت نمیشه، اما الان اصلا یادش که میوفتم ازش بدم میاد
ما 5 سالم باهم بودیم
بهترین اتفاق زندگیم سال 1402 اتفاق افتاد ولی سال 1402 بدترین سال زندگیم بود ،درواقع بهترین اتفاق زندگیم در بدترین سال عمرم اتفاق افتاد و در واقع حتی بهترین اتفاق هم نتونست بدترین سال رو به بهترین سال یا حتی یه سال معمولی تبدیل کنه/ من ناراحت نیستم، نمیخوام هم برگردم به اون روزا، متنفر هم نیستم، فقط حسرت میخورم کسی هست بفهمه چی میگم؟/خاطرات عجیبند./ تفاوت غم در کودکی و بزرگسالی، مزمن شدنش است/ آدمهای جدیدی وارد زندگی ام شدند، آنها هم ناامید کننده بودند، مثل تو،اما آمدنشان کمترین سودی که برایم داشت این بود که خاطرات تو را در ذهنم به قدر یک سر سوزن رساندند،آمدنشان باعث شد کمی خودم را بیشتر باور کنم. آمدنشان باعث شکستگی مجدد قلبم شد، اما من که اولین بارم نیست، کنار می آیم (3دی 1404)
ببین تو چندماه آینده به حال الانت خندت میگیره،بیخیالزندگی ادامه دارهفقط کافیه یکی دیگه بیادتو زندگیت ...
امیدوارم همینطور باشه و واقعا بخندم به حال الانم.اما چقدر صبر کنم ادم مناسب بیاد؟تازه اگه مناسبی باشه اصلا....اینی که ادعای عاشقی داشت و همه کار برام میکرد تهش این شد
من بخاطر حرفا و قول و قراراش پا روی خیلی چیزام گذاشتم که اون نادیده شون گرفت و بی ارزشش کرد این منو ...
میدونم عزیزم منم همینطوری شدم چون میدونست دوسشدارم وصدموگذاشتم جوگیرشد سر ی سوتفاهم کوچیک کات کرد ومن اشتباه کردم وچون فکرمیکردم ارزش داره تمام احساساتمو براش گذاشتم وغرورموکنارگذاشتم بهش پیام دادم ولی اون نادیده گرفت ورفت ........لهم کرد ونابودشدم
به نظرم کسی که واقعا به فکر زندگی باشه اول مقدماتش را فراهم میکنه اینجوری که شما میگی نوبت به جدی شد ...
اره من وقتی اومد تو زندگیم انگار کور و کر بودم هیچیو نمیدیدم نمیدونم چی باعث شد اینقدر دلبستش بشم اما میدونم اون تا ابد مسئوله در قباله حسی که در من گذاشت و ول کرد رفت