مردک احمق بیکلاس!
تو نه شعور داشتی، نه ظرفیت، نه انسانیت.
وقتی زبانت به فحش باز شد،
من فهمیدم با یه آدم طرف نیستم؛
با عقدهای طرفم که اسمش رو گذاشته بود «قدرت».
تو منو تحقیر نکردی؛
تو ناتوانی خودتو لو دادی.
کسی که بلد نیست محترمانه حرف بزنه،
هیچوقت لایق شنیده شدن نیست.
تو فکر کردی با خرد کردن من،
قدت بلندتر میشه؟
نه.
فقط نشون دادی چقدر کوتاهی.
من اون لحظه شوکه شدم،
خشکم زد،
ساکت شدم؛
و تو از همون سکوت سوءاستفاده کردی.
ولی بدون:
سکوت من رضایت نبود،
بهتِ عصبیِ من بود.
تو حق نداشتی فحش بدی.
حق نداشتی تحقیر کنی.
حق نداشتی حرمت منو لگدمال کنی.
و هیچ توضیحی، هیچ خستگیای،
هیچ بهانهای اینو توجیه نمیکنه.
تو مشکل داشتی.
تو عقده داشتی.
تو بلد نبودی آدم باشی.
و سادهترین راهت این بود
که یکی رو بزنی تا خودت نسوزی.
ولی گوش کن:
من دیگه کیسهبوکس خشم تو نیستم.
من دیگه ظرف زبالهی روانی تو نیستم.
اون فحشها مال تو بود،
برچسب من نبود.
من شرمنده نیستم.
من مقصر نیستم.
من چیزی برای اثبات به تو ندارم.
تو رفتی،
اما این بار خشم رو با خودت ببر.
صدات رو از ذهن من جمع کن و گمشو.
این آخرین باره
که از ذهن من نفس میکشی.
تموم شد.
برو بیرون.