تلمود چنین میگوید که همسر نخست حضرت آدم، زنی بود به نام “لیلیث” (Lilith).پس از خلق آدم، یک انسان مونث به نام لیلیث را آفرید. لیلیث همچون آدم از خاک خلق شده بود. خداوند فرمان داد تا آن دو با یکدیگر جفت شده و پیمان زناشویی ببندند. امر کرد که لیلیث بایستی در اطاعت آدم بوده و پیرو او باشد. اما لیلیث که خود را همچون آدم از خاک و آفرینش خود را با او برابر میدانست، از آدم اطاعت نمیکرد و با او همبستر نمیشد. این نافرمانی او موجب ناخهشنودی و نارضایتی آدم گردید.
مدتی چنین گذشت و آدم و لیلیث با کشمکشهای فراوان با یکدیگر زندگی میکردند. لیلیث نهایتا به دلیل روحیه سرکشی که داشت و گمراه شدن توسط ابلیس، از برای رهایی از اطاعت آدم، راه فرار از بهشت را انتخاب نمود. پس روزی از روزها بدون اطلاع قبلی و به صورت ناگهانی بهشت را ترک کرد و به سوی دریای سرخ که جایگاه شیاطین و اهریمنان بود، گسیل یافت.
در آنجا لیلیث با ابلیس روبرو شد. ابلیس وی را در بند کرد و به اسارت خود درآورد. اما مدتی بعد، لیلیث هنگامی که متوجه شد جنس ابلیس از آتش است، اینگونه برداشت کرد که به دلیل برتر بودن گوهر وجود ابلیس از خود، بایستی به اطاعت او تن دهد. آن دو با یکدیگر رابطهای نامشروع را آغاز کردند. از این ارتباط، او باردار گشت و هر روز صد بچهشیطان (بهنوعی خونآشام) به دنیا میآورد.
بعد از فرار لیلیث ار بهشت، خداوند از برای آنکه توالد و تناسل بشر عقیم نماند، تصمیم گرفت جفتی دیگر برای آدم بیافریند. اما این بار دیگر مستقیم از خاک بهره نبرد. بل از دندههای آدم، حوا را آفرید. بدینترتیب حوا که خود از آدم جدا شده و عنصر وجودیاش را از آدم میدید، برخلاف لیلیث، به صورت ارادی و آزادانه اطاعت از آدم را پذیرفت.
سالها از این جریان گذشته بود. آدم دیگر لیلیث را فراموش کرده و با حوا روزگار خوشی را در بهشت سپری میکرد. هنگامیکه لیلیث از این رویداد آگاه میشود، به حوا حسادت کرده و از اینکه فراموش گشته است، خشمگین شد. پس برای گرفتن انتقام از آنها، خود را بهشکل معشوقهاش ابلیس درآورده و یواشکی درون بهشت شد. آنجا آدم و حوا را فریب داده و سبب شد تا آن دو از میوه ممنوعه تناول کنند