2777
2789
عنوان

برادر همسرم

325 بازدید | 17 پست

تازه ازدواج کرده بودم برادر همسرم مجرد بود توی ساختمون مادر شوهرم اینا زندگی میکردم برادر شوهرم خیلی خونه ما میومد بامن حرف میزد واقعا مثل برادرم بود خب طبق معمول هروز همسر من سر کارمی رفت برادر شوهرم خونه ما میومد تلویزیون روشن میکرد و بعدش با من حرف میزد بعد به روز به من گفت فلانی من دوست دارم منو میگی دلم داشت میترکید این قدر ترسیدم که نگو بعد فوری پاشدم آروم به بهانه بیرون رفتن رفتم خونه مادر شوهرم اینا به مادر شوهرم گفتم که مامان بیا خونه ما داداش خونه ماست وهیچکی خونه نیست اصلا یه پیامک های به من میداد عاشقانه منم که ترسو با شماره های ناشناس که بعدان فهمیدم برادر همسرم بوده کارای خونه منو میکرد از نبود همسرم سو استفاده میکرد ولی از اون روز به بعد هر وقت میومد سریع به مادر همسرم با رنگ میزدم یا صداش میکردم بیاد خونه ما از یه چیزایی میترسیدم ولی دیگه بعد اون ترسیدم حتی حرف زدن معمولی هم با برادر شوهرم داشته باشم ترسیدم محبت ایجاد بشه حتی الان که ۱۲سال از اون موضوع گذشته نتونستم فراموش کنم حتی الان که ازدواج کرده و بچه هم داره حس بدی دارم نسبت بهش

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

آفرین چه زن خوبی هستی معلومه خانواده داری

من همسرم واقعا دوست دارم ولی عمه همسرم از این موضوع استفاده کرد منو فرستاد که با برادر شوهرم صحبت کنم که با دختر اون ازدواج کنه بهم گفت که تو میتونی فلانی رو راضی کنی

خبرازسابقه همسرش نداره طفلی، نگاه ورفتاربرادهمسرتون چطوره عادیه یا..

من بعد اون ماجرا خیلی ترسیدم مثل بید میلرزیدم حتی داشتم برای همسرم تعریف میکردم گریه میکردم هی بهم میگفت هرجا میری بگو خودم تورو میرسونم ولی من نمی گفتم خودم میرفتم. الان دیگه اصلا باهاش در حد سلام ورسمی حرف میزنم میترسم واقعا ناخواسته محبت ایجاد بشه

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108