من پشت کنکوریم از مهر تا الان تو اتاق حبسم درس میخونم خسته ام دیگه یه روز که استراحت میکنم
مامانم میگه چرا نشستی چرا درس نمیخونی چرا تو اتاق نیستی خسته ام به خدا دیگه منم میگم بابا مگه من چه گناهی کردم مغز آدمم گنجایش نداره 24 ساعته درس توش فرو کنی یه کمم باید از درس فاصله داشته باشی همش که نمیشه منم آدمم خسته میشم. نمیفهمه میگه تا روز کنکور باید تو اتاق بیرون نیایی بخدا دیگه بریدم بیرون که میره آرزو میکنم کاش تصادف کنه بمیره راحت شم از دستش نمیدونم کی خلاص میشم از دستش همش میخواد نظرشو به من تحمیل کنه مث برده ها با آدم رفتار میکنه استدلالشم اینه من درس خوندم میفهمم آینده چه خبره یه لیسانس پیزوری گرفته خودشو علامه دهر میدونه
خسته ام 😭😭