2777
2789
عنوان

خانواده

46 بازدید | 4 پست

سلام بچه ها من ۱۸ سالمه و با مردی ۳۸ ساله ازدواج کردم بماند که چه قدر مخالفت داشتیم ولی باز هم کار خودمون رو کردیم و ازدواج کردیم . خیلی دوسش دارم اما اصل مطلب اینه که من چند روز پیش حالم بد بود و تو خودم بودم شوهرم اصلا توجه نکرد که چته و اینا و برعکس تا خواستم درد و دل کنم گفت که حوصلتو ندارم حوصله ی حرفاتم ندارم من رفتم کنار و هیچی نگفتم و فرداش به من گفت هلن من ازت خسته شدم از چشمم افتادی همش غر میزنی اما من همیشه درد و دل میکردم و اون میگفت داری غر میزنی رفتم به خواهرش گفتم که خیلی باهاش جوره و پشت گوشی یکم نصیحتش کرد و اومد به من پیام داد که هر چی داری جمع کن و برو خونه مامانت و میام طلاق توافقی میگیریم و نمیتونم باهات زندگی کنم و خیلی گیجم دلم میخواد خودکشی کنم خسته شدم دلمرده شدم

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108