2789
عنوان

مشكل بزرگ

| مشاهده متن کامل بحث + 327 بازدید | 49 پست
به خاطر مامان و بابام مجبورم  جدا بشم دور از جونشون دق ميكنن

به نظرم با مامانت حرف بزن....بگو چیا بهت میگه....فک نکنم هیچ مادری راضی باشه بچش اینجوری خفت بکشه....

و مادرتم میتونه با بابات صحبت کنه....

نمیخوام ناراحت شیا....و اونا دل دارن تو نداری؟؟؟اونا دق نکنن و تو بکنی....؟؟بعدشم اگه یه زندگی عاشقانه از هم بپاشه شاید تحملش سخت باشه....ولی وقتی شما اینجوری شکستی....اونا حق ندارن ناراحت شن و نزارن رنگ خوشی رو ببینی....

به نظرم برو باهاشون حرف بزن...شاید شوهرتم ببینه هوا پسه جمع کنه خودشو

٨ ماه همش قربون صدقه مامانش رفت گفتم به خنده حسوديم ميشه ها يكي اون گفت يكي من اينجوري شد ديگه


خب همین دیگه حساسیت نشون نده ۸ ماه خیلی زوده ک در این حد باهات راحت بشه تعصبشو بذاره کنار 

مطمئن باش خیلی هم دوستت داره وگرنه شبا کلن میره پیش مامانش 

لجش گرفته ی چیز گفته 

دوست باشید با هم همیشه قبل از هر حرفی حساب کتاب کن ک آخرش چی میشه زرنگ باش

و اما در عالم رازیست ک جز به بهای خون فاش نگردد 

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

به نظرم با مامانت حرف بزن....بگو چیا بهت میگه....فک نکنم هیچ مادری راضی باشه بچش اینجوری خفت بکشه... ...

همه شوهرمو دوس دارن 

بارها شده يواشكي به مامانم گله كردم گفته من گند اخلاقم و همش من باعث شدم كه دعوا بشه

بارها فكر خودكشي زده به سرم اما جرات ندارم 

ميترسم 

از بعد ازدواج افسرده شدم ديگه اون دختر شاد مجردي ها نيستم 

همه دوستامو گذاشتك كنار 

اونجوري كه دوس دارم نميپوشم نميگردم 

حالم اصن خوب نيس 

بارها از خدا مرگم رو خواستم 

حرفات درست  اما هيچوقت هم نبايد بگه كه اگه قرار باشه مامانم بميره تو كاش جاش بميري

منم تو دعوا بدتر ازیناشو ب شوهرم میگفتم لجشو دربیارم 😅😅😅

ولی دروغ بود 

تو دعوا ک حلوا خیر نمیکنن نذار کار ب اینجا بکشه ک خودتو کوچیک کنی 

و اما در عالم رازیست ک جز به بهای خون فاش نگردد 
دعوا

خواسته لجتو در بیاره . اصلا توجه نکن ‌ هر چی بیشتر حساس باشی اونم بدتر میکنه .

هر وقت به نادرش زیاد توجه کرد توهم به خانواده ات زیاد توجه کن . کم کم خودش متوجه میشه . 

خب همین دیگه حساسیت نشون نده ۸ ماه خیلی زوده ک در این حد باهات راحت بشه تعصبشو بذاره کنار  مطم ...

به جاي اينكه من و شوهرم واسه زندگيمون تصميم بگيريم شوهرم و مادرش تصميم ميگيرن

نظر منو ميپرسه اما آخر سر هموني رو انجام ميده كه مامانش ميگه 

پدرشوهرم سرطان گرفت امشب ميگه ايشالا چشم هاي حسود ها كور بشه بتركه 

ايشالا هر چي درد و بلاي مامانمه بريزه تو وجود تو 

حالا بگو من چيكار كنم؟

همه شوهرمو دوس دارن  بارها شده يواشكي به مامانم گله كردم گفته من گند اخلاقم و همش من باعث شدم ...

عزیزم زندگی جدید خیلی سخته با هر کس ازدواج میکردی اول زندگی کلی ایراد داشت باید کم کم با هم بسازید خواهر برادرا ک تو ی خونه بزرگ شدن هم گاهی دعواشون میشه چ برسه ب شما حالا نیزنید تو سرو کله هم بعد دیگه میفتید رو روال 

ازین فکرا نکن حیفه روزای جوونیت برا خودت تفریح داشته باش با شوهرتم بحث نکن وسط دعوا سکوت کن دیگ محلش نذار خودش ساکت میشه

و اما در عالم رازیست ک جز به بهای خون فاش نگردد 
همه شوهرمو دوس دارن  بارها شده يواشكي به مامانم گله كردم گفته من گند اخلاقم و همش من باعث شدم ...

اینجوری نگو فدات شم....

ولی محکم پای زندگیت وایسا....شاید بشه دوباره ساختش اگه گفت برو....بگو خونمونه ...من از خونمون نمیرم و توام حق نداری از خونمون بری...

هرکاری میخوای بکن....ولی جدا ازش نخواب و از خونت نرو....

عزیزم زندگی جدید خیلی سخته با هر کس ازدواج میکردی اول زندگی کلی ایراد داشت باید کم کم با هم بسازید خ ...

بيشتر اوقات احساس ميكنم كه فقط يه خدمتكارم توي اين خونه😞

به جاي اينكه من و شوهرم واسه زندگيمون تصميم بگيريم شوهرم و مادرش تصميم ميگيرن نظر منو ميپرسه اما آخ ...

عصبانی بوده ی چیز گفته 

مخصوصا ک برای پدرش ناراحته شما بیشتر ب مادرش تعصب پیدا میکنه بخدا الان وقت مناسبی برای حساسیت ب عشق همسر نیس 

من همیشه میگم اگ شوهر مادرشو زود بدون تعصب ب آدم بفروشه اصلا نمیشه روش حساب کرد دو روزه زنشم میفروشه 

باید خوشحال باشی از فرصت استفاده کنی هندونه زیر بغلش بذاری بگی خداروشکر روت میتونم حساب کنم ک پای منم وایمیسی 


و اما در عالم رازیست ک جز به بهای خون فاش نگردد 
اینجوری نگو فدات شم.... ولی محکم پای زندگیت وایسا....شاید بشه دوباره ساختش اگه گفت برو....بگو خونمو ...

بالش و پتوش هم برداشت رفت پذيرايي😐 گفت كه داره تحملم ميكنه

عصبانی بوده ی چیز گفته  مخصوصا ک برای پدرش ناراحته شما بیشتر ب مادرش تعصب پیدا میکنه بخدا الان ...

دست گذاشت رو قرآن گفت كه يه تار موي مامانم رو با ده تا مثل تو عوض نميكنم تو خيلي بي ارزشي 

قبول داري كه حرفايي كه تو دعوا زده ميشه حقيقته؟

بالش و پتوش هم برداشت رفت پذيرايي😐 گفت كه داره تحملم ميكنه

یه چیزی بهت بگم...ولی پاشو برو پیشش...

شاید ازت یه دلخوری داره که نمیدونی...

چی میشه گاهی وقتا یکمم ناز مردا رو کشید....به نظرم شانستو از دست نده...توهم برو پیشش بخواب....ولی نچسب بهش...

بيشتر اوقات احساس ميكنم كه فقط يه خدمتكارم توي اين خونه😞

میفهمم کاملا درک میکنم 

من ده ساله ازدواج کردم انقدر روزای عجیب تر از شما گذروندم ک نگو بخاطر تجربم نمیخوام شما هم روزای منو بگذرونی 

اون خونته زندگیته خانوم خونه ای هر جور درباره خودت فکر کنی همونطور خطاب میشی با شوهرت خوب باش اکنم مثل موم میشه تو دستت ولی وقتی دعوا زیاد بشه ازت دور تر میشه 

مردا مثل ما زنا بخشنده نیستن ی دفه میبرن دیگ شور و شوق ندارن الان اول زندگیته دست خودته ک شوهرتو چطور بسازی زنای قدیمو ک سیاست مدار بودن نگاه کن همچین آقا آقا میکردن مادرشوهرشونو ترو خشک میکردن ولی با سیاست شوهره تو دست خودشون بود 

و اما در عالم رازیست ک جز به بهای خون فاش نگردد 
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792