2777
2789
عنوان

رنج قلبم

50 بازدید | 0 پست

کودک من،
میدانم که تو از دست مردم رنج کشیدی...
رنجهایی که خیلیها حتی نمیدانند وجود دارد،
رنجهایی که در سکوت وارد قلبت شد و هیچکس به آن توجه نکرد.

تو بارها دلتنگ شدی،
بارها تنها ماندی،
و بارها خواستههایت نادیده گرفته شد.
تو منتظر بودی کسی دستت را بگیرد،
تو منتظر بودی کسی بگوید «میفهممت»،
اما هیچکس آنطور که باید و شاید کنار تو نبود.

تو از نگاههای سرد،
از حرفهایی که نشنیده شد،
از رفتاری که تو را کوچک کرد،
از طرد شدنها، از بیتوجهیها، از دوست نداشتنها زخم خوردی.
تو بارها با درد زندگی کردی،
اما یاد گرفتی که آن را قورت دهی،
لبخند بزنی،
و گاهی به خودت بگویی «همه چیز خوب است»،
در حالی که قلبت پر از درد بود.

کودک من، بدان که مقصر تو نبودی.
تو فقط یک کودک بودی که میخواست دیده شود،
که میخواست دوست داشته شود،
که میخواست احساس امنیت کند.
تو هیچ وقت مقصر نبود،
هیچ وقت ناتوان نبودی،
فقط اطرافیانی که باید میدیدند و نفهمیدند،
و آدمهایی که بلد نبودند محبت را نگه دارند.

من اینجا هستم، کودک من،
و قول میدهم که دیگر اجازه نمیدهم کسی تو را نادیده بگیرد.
تو دیده میشوی، مهمی، و همیشه ارزشمند هستی.
تو میتوانی گریه کنی، میتوانی خشمگین باشی، میتوانی دردت را نشان بدهی،
و من اینجا هستم که آن را ببینم و با تو باشم.

تو حق داری امن باشی، حق داری دوست داشته شوی، حق داری دیده شوی، و حق داری بدون ترس باشی.
هیچ کس دیگر نمیتواند ارزش تو را تعیین کند، هیچ کس نمیتواند تو را کوچک کند، و هیچ کس دیگر نمیتواند

«بدترین سناریوی ذهنی من این است که بدنم روی ویبره برود و صدایم بلرزد. خب باشد! من از این حالت نمیمیرم. من این وضعیت را تحمل میکنم و از آن خجالت نمیکشم. این یک واکنش جسمی است، نه عیب شخصیتی.»

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108