دوهفته بعد اینکه اومدم قهر دختر عمه شوهرم زنگ بهم زد گفت شوهرت بهم زنگ زد با منظور بد گفت بریم بیرون بهم گفت تنها بیا بریم بعد بهم گفت قربونت برم به کسی نگو بعد گفت شوهرت ادب کن بعدش گذشت نیم ساعت بعد دوباره زنگ بهم زد گفت مگه اومدی قهر گفتم کی بهت گفت قسم خورد که خودم با رفتارت فهمیدم بعد بهم گفت چرا اومدی و اینا بعد گذشت دوباره بهم همون لحظه زنگ زد گفت تو به (محمد) شوهرمه زنگ زدی چون بهم زنگ زد گفتم نه گفت بزار کنفرانس بگیرم کنفرانسم گرفت صداشو شنیدم که بهش گفت خواستم بیام پیشتون چرا در باز نکردی دوباره چهار روز بعدش زنگ زد دوباره بهم گفت چیکار کردی بهت زنگ نزد اشتی کنین نیومدن دنبالت گفتم نه بعد گفت میخوای چیکار کنی قصدت چیه و در اخر گفت به محمد اسم شوهرمه زنگ بزنم باهاش حرف برنم منم گفتم از طرف من هیچ حرفی نمیخواد بزنی باهاش بعد گفت بیا مکالمه کنفرانس بگیرم توهم گوش بدی منم گفتم ن دیگ خدافظی کرد