بچه ها دیروز رل رفیقم بم زنگ زده بود داشت گریه میکرد
میگف یکاری کن مریم (دوستم) باهام ازدواج کنه
اخه قرارشون ازدواج بود از اول
بعد از 3 سال رابطه دوستم زده زیر همه چی
باورتون نمیشه مث ابر بهاری گریه میکرد
خیلی پسر خشن و بی اعصابی بود و خشک بود اصلا پرام ریخت دیروز اینقد گریه میکرد
دوستم اصلا اهل ازدواج نیست.
میگه خوشم نمیاد ازدواج کنم نمیتونم برم زیر مسئولیت زندگی.
دوستمم خودش مستقله الان مامایی درس میخونه درامدشم خوبه میگه نیازی به ازدواج ندارم نمیتونم برم زیر فشار زندگی