من سه ساله ازدواج کردم اما جشن عروسی نگرفتم. چون مشکلات خانوادگی داشتیم. اما همیشه رویای عروسی داشتم و هروقت میرفتم عروسی میگفتم یه روزم میشه عروسی خودم! جشن عقد اینا هم نداشتیم به اون صورت یعنی نه باغی نه تالاری من نداشتم. هرچند رفتیم لباس عروس پوشیدم و اتلیه رفتم اما جشن نبود و اصلا دلم آروم نشد. الان بعد از سه سال و نیم که سر خونه زندگیممانقدر غصه میخورم که حد نداره و قلبم میخواد مچاله بشه از فکر اینکه عروسی نداشتم. بنظرتون چکار کنم؟😭سالگرد ازدواج بگیرم تو باغ مسخرس؟ با پنجاه تا مهمون مثلا یا اینکه یعنی حسرتم میره اگه سالگرد بگیرم؟🥲یا بازم نمیره حسرتم چون شروع زندگیم با جشن نبود و اینکه اسمش عروسی نیست😢
راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی میگرفتم یا سخت بود یا وزنم برمیگشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهمتر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.
هروقت بچه دار شدی ولیمه بده، آرایشگاه و آتلیه و لباس خوب
اینجوری هم سرسنگینتره هم تا حدودی برات رضایت داره
جنین از بدو تشکیل، انسانه...چی باعث شده فکر کنید یک تکه گوشته و جزئی از بدن مادر؟ فقط یک مدت احتیاج داره به تنها پناهگاهش تا سریع مراحل تکامل رو طی کنه...همونطور که نوزاد احتیاج به نگهداری داره...دستتون رو به خون فرزندتون آلوده نکنید! هیچکس از آینده خبر نداره، با چه تضمینی، حق حیات به فرزندتون نمیدید، شاید اون نجات دهنده تعداد زیادی از انسانها باشه...با وجود هر نوع سختی که در زندگی وجود داره! چرا این جنین نرفته در شکم مادری که سالهاست ناباروره، اما تدبیر امر الهی اونو گذاشته در شکم شما؟