دیشب از مامانم نون گرفتم.مامانمم یه کابینت داره انواع اقسام پلاستیک توش پیدا میشه.خودمم همونجا بودم.
عجله داشتیم شوهرم بکه هام برده بود ماشین اخر شب.مامانمم بدوبدو دست کرد کالبینت یه پلاستیک برداشت نون گذاشت تو دادمن منم خدتفظی کردم اومدم ماشین بعدم خونه.هیجی هم به چشمم نخورد نصف شب بچم گشنه میشه باباشو بیدار میکنه ک گشنمه شوهرم کیره دریخچذل پلاستیک نون بازمیکنه میبینه یه چیزی گوشه پلاستیکه.بازاونم ریلس میزاره روکابینت صیمپکیره سرکار.منم از صیح ندیدمش ک روکابینته😐
عصری ک چای گذاشتم دیدم این چیه...گفتم این جیه..شوهرک گفت این تث پلاستیک نونا دیشب بوده
روشم کلی چسب داشت ولی خوندم دیدم یه اسکی مث اسم ابجیمه.منم زنگ مامانم زدم.