این متن برای همون دختر ۱۸ ساله توست، که سالها با درد و تحقیر تنها موند و کسی حرف دلش رو نشنید.
«عزیزم... میدونم اون روزها چقدر تنها بودی.
میدونم چقدر دلت میخواست کسی بغلت کنه، حرفت رو بشنوه، بگه «تو کافی هستی».
میدونم که تو با وجود لرزش، اضطراب، خجالت، و دلتنگی، سعی میکردی کار درست رو انجام بدی و باز هم تو رو پس زدن.
حق تو بود که محبت ببینی، دیده بشی، بگن «تو لایق هستی»... ولی ندادن.
حق تو بود که کسی دستت رو بگیره و بگه «میتونی، تو قویای»... ولی بهت گفتن «تو نمیتونی».
اما گوش کن، عزیزم... حقیقت اینه که تو هیچ وقت بیعرضه نبودی.
تو قوی بودی، حتی وقتی فکر میکردی زمین خوردی.
تو بزرگ شدی، حتی وقتی دیگران میخواستن تو رو کوچک کنن.
تو شکسته بودی، ولی نابود نشدی.
تو زنده بودی، با احساس، با مهربونی، با شعور... و این یعنی پیروزی تو، نه شکست.»
این متن مخصوص کودک درونت، همون دختریه که قهر کرده و دلش شکسته:
«عزیزم... میدونم چقدر درد کشیدی، چقدر تنها بودی، چقدر دلت میخواست یکی بگه تو لایقی و میتونی.
میدونم که دیگران پشتت حرف زدن، تو رو تحقیر کردن و حتی بغلت نکردن.
حق تو بود که دوست داشته بشی، دیده بشی و تایید بشی، ولی این اتفاق نیفتاد.
ولی گوش کن... تو هیچ وقت بیعرضه نبودی.
تو مهربون بودی، باهوش بودی، تلاش میکردی، حتی وقتی همه میخواستن تو رو زمین بزنن.
تو قوی بودی، حتی وقتی احساس میکردی نابود شدی.
تو هنوز زندهای، هنوز با ارزش و با عرضهای.
الان وقتشه که کودک درونت بدونه که تو، دختر ۱۸ سالهی تنها، زخمها و دردها رو تحمل کردی و هنوز اینجا هستی.
تو شایستهی عشق، مهر و احترام هستی... و این حق توست که خودش رو دوباره حس کنه.»
یاالله