ولی در کل من اینجوری شنیدم که چه مرد چه زن وقتی ب یک وضع مالی مناسب میرسن بس درگیر کار میشن از اون قسمت "زندگی کردن" جا میمونن.
اون قسمت که غذاشون اماده باشه ، لباساشون شسته باشه ، خونشونو یکی همیشه مدیریت کنه و یا بچه هاشونو بزرگ کنه و تدارک مهمونی ببینه و علی الخصوص به اون اعتبار اجتماعیشون اضافه کنه
یکیو میخوان که بتونه اون قسمت زندگیشونو دلسوزانه مدیریت کنه و بدونن بعد از کلی کار کردن یکی همیشه منظرشونه و هواشونو تو بیماری و سختی داره
مرد به همین دلیله که میره سمت زن . چون زن ها از قدیم برای این نقش تربیت شدن.
ولی ی زن وقتی به وضع مالی مناسب و درگیری شغلی پیدا میکنه میدونه اومدن مرد و بعدش به طَبَعش بچه* توی اون لحظه زندگیش درگیری های زندگیشو صرفا بیشتر میکنه ، بنابراین راحت تن به ازدواج حداقل توی اون سن نمیده چون در هر حال نقش محافظت از زندگی مال خودشه.
از طرفی زن خلاف مرد نیاز *نداره* ازدواج کنه تا اعتبار اجتماعی بدست بیاره.
میره هزار جور به زیباییش و استایلش میرسه تا اون اعتبار اجتماعیش رو با خاص کردن خودش بدست بیاره .