2777
2789
عنوان

بگید چیکار کنم

93 بازدید | 17 پست

سلام دوستان شاید یکم طولانی بشه ولی خواهرانه میخوام راهنمایی کنید چون واقعا موندم چیکار کنم


من یک سال و نه ماه میشه عقد کردیم. تعریف از خودم نیست ولی خب من درونگرام خیلی ساکتم و تو هرجمعی خیلی کم حرف میزنم کسی هم بهم چیزی بگه نمیتونم از خودم دفاع کنم. از زمانی که ازدواج کردم درس میخوندم شوهرم ی شهر دیگس پدر و مادرش تو شهر من هستن اولا گیرشون رو این بود که رفت و امدت کمه موقعی که میتونستم هفته ی بار موقعی هم که اامتحان داشتم درگیر بودم دو هفته نرفته بودم (شوهرم کلا نبود میرفتم دیدن پدر و مادرش) بعد هر وقتی که میرفتم مادر شوهر گیر میداد که دیر اومدی یا گلایه اونم جلو مامانم اصلا درک نمی کردن که درس دارم خلاصه هر چی بیشتر گذشت چیزای دیگه هم شروع شد مثلا رو پول خیلی حساسن من با دوستم رفتیم موج آبی با اجازه شوهرم رفتم من اون موقع نبودم ب مامانم گفته بود چرا رفته اونجا همه لختن پولش خیلی میشه. یا اینکه ما ادمای پولکی نیستیم چند باری کاری براشون کردیم ازشون پول نگرفتیم حالا ب ما دو کیلو عناب داده بودن مامانم میخواست پولشو حساب کنه ما ازشون ی دو تومن پول میخواستیم بعد بدون اینکه بزاره ما خودمون بدیم پول عناب ها که200تومن بود برداشته بود میگه گفتم باز اگه بر ندارم سال دیگه از جای من نمیبرید.(در صورتی که یکسال یارانه منو ب بهانه اینکه دهکشون میخواد بیاد پایین جدا کردن دست شوهرمه ولی ی قرون ب من ندادن کلا پول تو جیبی هم نمیگیرم ) ب من میگه اگه ببینم خیلی خرج میکنی ب پسرم کمک نمیکنم از نظر مالی یا یکشب بزلی اولین بار بعد عقد رفتیم شام رستوران بهم گفت چرا بیرون شام بخوری دختر منم حاملس خودش غذا درست میکنه تو چرا بری بیرون

یا چند روز پیش من بعد سه روز رفتم سرما خورده بود جلو مامانم گفت من زن خوبیم وگرنه میتونستم عروسم از در میاد بهش بگم چرا دیر اومدی یا دعوا کنم


من اصلا با دوستام جایی نمیرم ولی ب مامانم گفته باید رد دوستاشو ول کنه. یا اینکه شوهرم اومده بود خونمون سه روزی اینجا بود خونه اونا هم میرفتیم یه شب از خونه اونا اومدیم فردا عصرش رفتیم باز پیش اونا وقتی رفتم دیدم شوهر خواهر شوهرام و خئاهر شوهرام تیکه میندازن ک خوبه از اتاق خواب اومدید بیرون یا اینکه میگفتن امیر تو حموم گیر کرده منظورشون چیزای خوب نبود.

اینم بگم مادرشوهر هر کی رو که میبینه چندتا پسر داره میگه اون میخواد با عروساش چیکار کنه یعنی ب من تیکه میندازه.

یا اینکه جلو مامانم میگه من ب پسرم کمک میکنم ولی عروسم مثل من خوب نیست فقط ی پسر داره

شب یلدا هم برام ی انگشتر ی گرمی اوردن ولی همش میگه بقیه گفتن نباید انگشتر میخرید ی باید یکی از اون وسایلایی که از جهاز ب عهده داماد بوده میبردی طلا نمیخواسته.

عید هم بهم عیدی ندادن ی بار میگه چون ب من زنگ نزدی یا ی دروغ درست کرد که روحمم خبر نداره میگه مت ب پسرم گفتم منو ببره تا فلان جا تو کفتی ما کار داریم بخدا من اصلا روم نمیشه اینجوری بگم





خلاصه اینا بود خیلی چیزا هست ولی اینارو گفتم الان مامانم ناراحته میگه هر وقت میریم ی چیزی میگن مامانم خیلی مظلومه هیچی نمیگه منم خودم تا الان فقط سکوت کردم مامانم میگه برم بشینم حرف بزنم بگم از سکوت ما سو استفاده نکنید برم گلایه کنم ب خاطره این کاراشون

چون من فک میکنم انقدر ساکت بودیم هر چی دلشون میخواد میگن با خودشون میگن اینا که حالیشون نیست بزار ما هم بگیم شوهرمم خبر نداره از هیچی منم بهش نگفتم چون گفتن ب اون کاری رو حل نمیکنه



فقط بهم بگید ایا مامانم باهاش حرف بزنه یا ن بازم سکوت کنیم

چند ماه دیگه عروسیمه

من هر موقع رفتم فقط گلایه و اینا بوده آخرین بار هم یه ماه پیش میشه سر ی موضوعی شروع کرد ب حرف زدن که منم که پول میدم ب پسرم ب من میگه اگه من ندم شما ده تومن میدید بهش معلومه که نمیدید

خب ب من چه پسر خودشه مامان فقط باید جهاز بده همش منت داره ک ب پسرش کمک میکنه هنوز تو عقده خب

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

همینطوری بره بگه ک جالب نیست و بحث پیش میاد بهتره مامانت و خودت جراتتون رو بیشتر کنید و همون موقع ک ...

همینجوری مه نمیگیم مطمئنم برم اونجا باز گلایه شروع میکنه که دیر اومده از اخرین باری که رفتم اونجا چهار روز میگذره میخوام وقتی گلایه رو شروع کرد منم شروع کنم بگم

عزیزم شما یه مدت نرو کلا

اگه همسرت یا مادرش زنگ زدن پشت تلفن بگو من هربار دیدن شما اومدم خودم و مادرمو ناراحت کردین

هروقت پسرتون اومد باهاش میام و برمیگردم

به پدرت هم بگو به شوهرت بگه تا از نظر مالی مستقل نشدی عروسی نمیذارم بگیرید چون مادرت منت پولی که به پسرش میده سر من میذاره

اگه تصمیم داری طلاق بگیری تاپیکم با عنوان {قبل از اقدام به طلاق چندتا سوال رو از خودتون بپرسین} رو بخون:)

ببین اگه مردت پشتت هست و هواتو داره ک هیچ اگه اونم هم تیم مادرشه و خسیسه و پول بهت نمیده و خرجت نمیکنه کارت خیلی خیلی خیلی سخت میشه قبل عروسی یه فکری کن یه مشاوری برو

با انسان ها نیک باش عزیز من..((اما رقیق،کمرنگ و بسیار دور....))چرا که هیچ موجودی مانند آدمیزاد،نمی‌تواند از نیکی پشیمانت کند..

وااااای این همه توهین چجوری تحمل کردی

الهی بگردممممم :)

شوهرت در جریان این چیزا هست؟؟

چیزی نمیگه؟؟

حالا که عقیدین اینجوریه بعد از عروسی چی میخواد بشه، دیگه یکسره میخواد دخالت کنه.

نمیدونم چی بگم، ولی اگه میتونی جدا شو

یا که جلوش وایسا سفت و محکم

وااااای این همه توهین چجوری تحمل کردی الهی بگردممممم :)شوهرت در جریان این چیزا هست؟؟چیزی نمیگه؟؟حالا ...

نه خبر نداره نگفتم چون فایده ای نداره بگم میخواد چیکار کنه

من امیدم ب بعد عروسیمه که دیگه دخالت.نکنه

من راه خودمو میرم هر چیچی هم.بگن ولی خب واقعا ی جاهایی سخته ی سری حرفا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   بیبیگلیی  |  3 ساعت پیش