کلی امشب سرم منت گذاشت ، مامان و بابای من باهم دوست بودن تصمیم میگیرن ازدواج کنن با سن کم خانواده ها مخالف بودن خلاصه من ۴ ۵ ساله بودم مامانم میفهمه اشتباه کرده و جدا میشه و میره و سراغی از من نمیگیره
پدرمم آدم خوشگذرانی بوده بخاطر کارشم ۶ ماه اینجا بود ۶ ماه خارج از کشور من تا کلاس دوم حدودا فکر میکردم مادربزرگم مادرمه و پدرم برادرم یعنی کسی بهم توضیح نداده بود خودم اینجوری فکر میکردم خلاصه پدرم زمان هایی که میومد ایران همچین وقتی با من نمیگذروند تفاوت سنی کمی هم داریم تا زمانی که پدربزرگم زنده بود مشکلی نداشتم بعد از مرگش زندگیم عوض شد چون تنها کسی که از ته قلبم دوسش داشتم اون بود مادربزرگم کمی سختگیر و بد اخلاق بود مدیر یه مدرسه بود زیاد خونه هم نبود
هستین بقیه رو بگم ؟
لطفا زیاد شدین بگم چون واقعا نیاز به راهنمایی دارم