2777
2789
عنوان

یادم نمیره

40 بازدید | 3 پست

رفته بودم منزل مادربزرگم که دایی هام هم تو همون ساختمان هستن

یه عروسک خیلی ساده و پلاستیکی که بوق میزنه برای دخترم برده بودم دخترم هنوز دو سالش نشده بود 

دخترداییم هم هم سن دخترم هست

با اینکه همون طبقه پایین بودن و میشد براش اسباب بازی بیارن اسباب بازی دختر من رو گرفته بودن و دخترش بازی میکرد

حالا این هیچی...مهم نیست 

موقع رفتن دختر من گریه میکرد میخواست اسباب بازیش رو ببره اما دخترداییم نمی‌داد

حالا مامان من جای اینکه با خودش بگه بهرحال برای بچه من هست 

مدام به من و بچم اخم میکرد و قربون صدقه بچه داداشش می‌رفت ...هی می‌گفت به من بچت رو ببر 

بذار بچه داداشم ببره بعداً پس بگیر 

وقتی بچه من و بچه داداشش هم سن هستن چرا الکی طرف اون رو می‌گرفت

اون رفتارش با دخترم دلم رو شکست

همیشه اون رو خیلی دوست داره با اینکه بچه من خیلی عاشق مامانمه


خدایا دوستت دارم واسه هرچی که بخشیدی **همیشه این تو هستی که ازم حالم رو پرسیدی **بازم چشمامو میبندم که خوبی هاتو بشمارم **نمی تونم فقط میگم خدایا دوستت دارم      ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
میگرفتی خودت میدادی بچه ت میگفتی گریه میکنم خودت پشت بچه ت باش

مامانم داشت من رو میخورد 

اون ها هم دخترشون خیلی لوس هست مدام گریه و جیغ میکشید 

آخرش جدی به پایین گفتم دختر من خیلی این عروسک رو دوست داره داییم ناراحت شد رفت گرفت

خدایا دوستت دارم واسه هرچی که بخشیدی **همیشه این تو هستی که ازم حالم رو پرسیدی **بازم چشمامو میبندم که خوبی هاتو بشمارم **نمی تونم فقط میگم خدایا دوستت دارم      ❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مامانم داشت من رو میخورد اون ها هم دخترشون خیلی لوس هست مدام گریه و جیغ میکشید آخرش جدی به پایین گفت ...

مهم نباشه برات دخترت فقط مهم باشه 

روزهای هستند که دورند ،دورند،خیلی دورند.... اما میرسند ،بلاخره از راه میرسند

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792