رفته بودم منزل مادربزرگم که دایی هام هم تو همون ساختمان هستن
یه عروسک خیلی ساده و پلاستیکی که بوق میزنه برای دخترم برده بودم دخترم هنوز دو سالش نشده بود
دخترداییم هم هم سن دخترم هست
با اینکه همون طبقه پایین بودن و میشد براش اسباب بازی بیارن اسباب بازی دختر من رو گرفته بودن و دخترش بازی میکرد
حالا این هیچی...مهم نیست
موقع رفتن دختر من گریه میکرد میخواست اسباب بازیش رو ببره اما دخترداییم نمیداد
حالا مامان من جای اینکه با خودش بگه بهرحال برای بچه من هست
مدام به من و بچم اخم میکرد و قربون صدقه بچه داداشش میرفت ...هی میگفت به من بچت رو ببر
بذار بچه داداشم ببره بعداً پس بگیر
وقتی بچه من و بچه داداشش هم سن هستن چرا الکی طرف اون رو میگرفت
اون رفتارش با دخترم دلم رو شکست
همیشه اون رو خیلی دوست داره با اینکه بچه من خیلی عاشق مامانمه