خسته شدم از زندگیم
شوهرم خیلی تندخو و عصبیه و مث بچها قهر نمیکنه
هرچقدرم بش رو نمیدم یا سمتش نمیرم بدتر لج میکنه
از هرجا ناراحت باشه مخصوصا خانوادش سر من خالی میکنه
ی مدته سر خواهرش عصبیه چون داره با یه پسر بدرد نخور ازدواج میکنه اینم همش ناراحته و عقد و عروسیشم نمیخاد بره
من این وسط چ گناهی کردم یا دختر کوچولوم چ گناهی کرده
تو شهر غریب
تنها
بی پناه
خیلی تنهام خیلی ....
هزار راهو امتحان کردم نمیشه
این انتظار داره همیشه بگمو بخندمو منت کشی کنم و کلا بسازم باهمه چی
آخه چقدر
پس این وسط روحیات من چی میشه
بعضی وقتا میزنم ب سرم شب گازو روشن بزارم و با دخترم بخوابم تاصب و بیدار نشم ...