شهر محل زندکی من و همسرم از خانوادم دوره و ما تقریبا ماهی دو سه بار این جاده شلوغو دو سه ساعت تو راهیم تا برسیم. من هر بار میمیرم و زنده میشم تا برسیم . احساس میکنم تصادف میکنیم و میمیریم. دیگه خسته شدم. هر بار خودمو تو مسیر ملامت میکنیم چرا راه دور ازدواج کردم. ولی در کل حتی مسیرای نزدیک تو ماشین میشینم احساس میکنم تصادف میکنیم یا ب کسی میزنیم. گواهینامه هم ندارم و از رانندگی میترسم. لطفا راهنماییم کنید. ممنون
عزیزم سه ساعت که راهی نیس. تو پایتخت مردم روزی چهار پنج ساعت تو راهن برن محل کارو و برگردن. احتیاط لازمو انجام بدین شوهرت با احتیاط رانندگی کنه. طوری نمیشه. یا سعی کنید کمتر برید
یا رادَّ ما قَدْ فاتَ : عمر های به سر آمده، روزهای گذشته، خونهای ریخته، عشقهای گم شده، آبروهای رفته، بغضهای شکسته، اشکهای چکیده، و آبهای از جوی رفته را تو باز میگردانی ای باز گردانندهی از دست رفته ها!
خانومی ترس تا این حد عادی نیست و خودت به تنهایی به سختی میتونی باهاش مقابله کنی... حتما باید به روانشناس مراجعه کنی تا روان درمانی بشی و اگه نیاز بود معرفیت میکنه به روانپزشک تا در کنار روان درمانی دارو هم مصرف کنی... هر چند احتمالا با روان درمانی مشکلت حل بشه
^^ میسپارمت به لبخندها گرچه خودم مهمان بغض های بی دلیلم ^^
وای شوهر منم تازه ماشین گرفته بود دتشتیم میومدیم از تهران تو جاده هراز یه برفی اومده بود بخودم فاتحه خوندم تا رسیدیم آخه شوهرم اولین بار بود تو ماشین خودمون بودیم
تا حالا تصادف کردین ؟من یه بار تصادف کوچولو داشتم هیچ اتفاقی نیوفتاد حالا فقط چون ماشین یهو زد به یه ماشبن دیگه ازاونموقع ترسیده بودم تو ماشین خیلی اذیت میشدم یه لحظه خواب به چشمم نمیومد یا همش نگرانی داشتم ماشین های دیگه میومدن سمتمون مخصوصا بزرگا وحشت میکردم ولی الان که یه سال گذشته دیگه اون ترسو ندارم بنظرم یه مدت بیخیال باشی و راننده ماشین حرفه ای باشه ترس نداره شوهرمن عالیه رانندگیش اون یه بارم جاده برفی بود لیز خورد ماشین