تاحالا بهش فکر نکردم ولی خستم خیلی خسته هیچکس درکم نمیکنه جندساله مجبورم به زندگی با کسی که اصلا درکم نمیکنه الان مجبورم نفس بکشم به خاطر دخترم چون دخترم داده بزرگ میشه نمیشه طلاق بگیرم الان دیگه طاقت طلاق ندارم اون موقع که میتونستم نزاشتن الان دیگه نمیتونم شوهرم بهم میگه دوسم نداره ب میگه زشت بهم میگه دروغگو بهدا هیچکدوم نیستم بخدا همش 26 سالمه ولی از نفس کشیدن خستم از زندگی خستم حس میکنم اگه بمیرم راحت میشم حس میکنم اگه نفسم بره دیگه نیستم تا زنده باشمو انگار مرده ام حداقل طلاق نیست که از دوری دخترم دق کنم یه عذاب آخرته حاضرم به جون بخرم