من و پارتنرم ۷ ماه باهم بودیم(از قبل هم همدیگرو میشناختیم و خانواده ها هم آشنا بودن) بعد از ۷ ماه که خیلی خودش و خانوادش جدی بودن برای ازدواج، یه روز مادر و خواهرش اومدن خونمون اما فقط بخاطر اینکه طول کشید تا مامانم سجاده بیاره تا خواهرش نماز بخونه با من مخالفت کردن(الان میگن تو مذهبی نیستی، لاک میزنی و.. در حالی که منو دیده بود از اول ) خلاصه چندروز بعد اسم مامان و بابامو پرسید مامانش و دقیقا یک هفته بعد از این موضوع ما کات کردیم.
مطمئنم که مادرش برام دعا گرفته (یه دعانویس ماهر بهم گفت) و جوری شده که پسره حتی دیگه توی صورتم نگاه نمیکنه اصلاااا حس میکنم دلسرد شدع ازم، حالا دعانویسه بهم گفته که طلسمی برات زده که تو رو توی چشم جنس نر سیاه جلوه بده.
من واقعا از این زن میترسم، اگر روزی دوباره پسره برگرده بازهم میترسم مادرش همونکار و بکنه و دعا بگیره بازم.....