سلام دوستان
دو ساله که بچه دار شدیم اوایلش چون سرد بود تو حال میخابیدم شوهرمم پیشمون ولی گاهی هم اتاق رو تخت میخابید ،هوا خوب شد تخت کنار مادر گرفتم ولی بعد یکسالی و چند ماهگیش دیگه رو تخت جا نشد چون میخام جا به جا هم بشم از این خونم به اتاق جدا عادتش ندادم و اونیکی اتاقم از اتاق خودمون دوره یعنی اگه گریم کنه اونجا من نمیشنوم ،از اون موقع منو دخترم تو حال میخابیم. اوایلش شوهرمم پیش ما بود ولی دیگه شبا که تو اتاق دراز میکشه حین گوشی بازی خوابش میبره ،و الان دیگه جدا میخابه .قبلا باهاش صحبت کردم قهر کردم گفتم خیلی ناراحت میشم که اصلا برات مهم نیست من پیشتم یا نه .ولی تاثیرش دوسه شب بوده ،بارداری هم من خیلی تهوع داشتم تو اتاق نمیخابیدم فقط جلو کولر تو حال خابم میبرد اونموقم چند بار پیشم خابید باز رفت اتاق ،امشبم که دو روزه باهاش قهرم اومده دراز کشیده تو حال که منم اینجا میخابم ،شوهرم کارش شیفیتیه دو روز خونس ی روز سرکار ولی تو هیچ کاری کمک نمیکنه نه بچه نه خونه اصلا انگار وجود نداره ،اینجوریه که بخاد پیش ما بخابه باید تشک و جا شم پهن کنم و جمع کنم که تشریف بیاره ،البته کمرشم درد میکنه گاهی .قبلا حتی نیاز به عمل بود ،دو سه شبم میخابه زمین بعد میگه من کمرم درد میکنه شما بیاید رو تخت در صورتی که جا نمیشیم دخترم خیلی قل میخوره و بد خابه،پیشنهاد دادم کنار تخت برا دختر جا درست کنیم ولی نه همکاری کرد نه استقبال چون برای رهن گذاشتیم و ظاهر خونه بد میشه البته فکر کنم نمیخاد به خودش زحمت بده
خلاصه که اینارو میبینم دیگه خودمم نمیخام بهش بگم بیا پیش ما .چند بار باید بگم ؟باید التماس کنم و فرش قرمز بندازم که توروخدا بیا ،دیگه نمیخام اهمیت بدم بهش اصلا والا تنها بچه بزرگ میکنم صد بار از خاب پامیشیم اقا تکون نمیخوره از جاش حالا هم فکر اینو بکنم که حتما بیا .خودش شعور اینو نداره که اونم مجبوره اونم دوست داره رو تخت خودش بخابه ،خیلی ناراحتم از اینکه چرا ذره ای تلاش نمیکنن چیزی و درست کنن چرا زنا همش باید به فکر چاره باشن .نمیدونم چیکار کنم .بزارمش کنار و بی اهمیت باشم یا باز حرف بزنم .گرچه که اصلا دلم نمیخاد بهش بگم بیاد .امشب خودم گفتم نمیخاد اینجا بخابی هر شب که روتختی برو همونجا بخاب مارو اذیت نکن اخه اومده بود توقع داشت فرش قرمز بندازم تشکرم کنم ازش ،دیگه خودمم دلم نمیخاد،از لحاظ اعتماد و گوشی و اینا اوکیه رابطه هم گاهی هفته ای ی بار گاهی دوبار .ولی اینکه انقدر راحت خودشو کنار میکشه اذیتم میکنه
وای چقدر حرف زدم .خیلی وقت بود تو دلم بود به یکی بگم