ی دوستی داشتم ی نفر رو بهم معرفی کرد البته این دوستم نمیدونم واقعا هدفش جدی بود یا ن
منو به ی نفر معرفی کرد گفت بیاید با هم حرف بزنید ببینم بهم میخورید یا ن ما خارشو گاییدیم تا اون شهر رفتیم که پسر رو ببینم دیگ هیچی با هم حرف زدیم و اینا گفت با زن بیوه بودم قبل از اینکه توبه کنم منم اینو به دوستم گفتم حالا همه بهم ریختن هزارتا حرف پشت سرم زدن که تو دیونه ای بلد نیستی حرف بزنی دلسوزی نمیش برات کنن چرا گذشتشو گفتی اگه تو راز نگه دار بودی این حرفو نمیزدی دوستمم بهش گفته این آدم ب درد تو نمیخوره اومده گذشته تورو به من گفته
میخام بدونم کارم اشتباه بوده که بخاطر دوستم تا اونجا رفتم؟
بعد دوستم تمام راز منو بهش گفته که این دختره بدبخته بیچارس همه اذیتش کردن حالا میخاد خودشو به تو بندازه این دوستمم خیلی لاشیه اونوق من ساده رو باش هزار بار بهش زنگ زدم