پدرشم زنگ میزنه به این فقط میگه بیا
از دوماد انتظار نداره اون یکی پسرشم دوره
گفت توام بیا بریم
گفتم نمیام دفعه پیش اومدم از اول تا آخر شوخی میکردم میخندیدم پدرش کشیدتش کنار گفته زنت چرا ناراحته!!!
حالا باباهه خودش تو قیافه بود برا من
فردا صبشم استوری گذاشت دورویی و ریا فلانه منظورش کن بودم
حالا من برای چی برم!