2789

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دقیقا من اعاب و روان و جوونیمو پاش دادم. بهترین سالای عمرم رو با وحشت و مشکلاتی که به هیچکس نمیشه گف ...

منم داشتم میرفتم توی این راه 

وای یادم میاد😔

یه پیج بود قشنگ آموزش میداد

یه بار داشتیم یه متن رو با خواهرم میخوندیم یه دفعه خواهرم گفت اینا ورد هستا 

داریم صداشون میزنیم 😨

یعنی قشنگ داشتیم پاشون رو به زندگیمون باز میکردیم از سر کنجکاوی 

لایک ها رو رُند میکنم🤭

اره

وسواس از سودا میاد باید سودا رو درمان کنی 

با طب سنتی صحبت کنی میگن چه گیاه استفاده کنی 

خودم شنیدم افتیمون و اسخودوس خوبه ولی سر خود مصرف نکنید بهتر 

از لحاظ روانی پیش روانشناس میشه رفت 

افکار خودت مبارزه نکن اون ها افکار که اذیتت میکنن بی ارزش هستند و بهشون توجه نکن از کنارشون بگذر 

البته وسواس می‌تونه دلیل ماورایی داشته باشه من اطلاعات زیاد دربارش ندارم و نظر نمی دم

حالا اورده و سودی ام برات داشت ؟ خبر از اینده و راز ها و پول و اینا میداد بهت مثلاکجا سرمابه گذاری ک ...

اورده که خبر از آینده میداد بهم که نصفشو دروغ می گفت نصفشم درست بود کلا زیاد بازیت میدن. من برای اهداف مالی استفاده نمی کردم برای دونستن آیندم و این حرفا.

انرژی زیادی از آدم می گیرن که باعث بیماریه جسم میشه. تلقینای درهمی به آدم می کنن که باعث بیماریه روح میشه. به اون دو کلمه ای که از آیندت میگن نمی ارزه. من قدر ده سال پیر شدم اما دست از سرم برنمیداشتن. حتی خواهرم که اتاقش باهام مشترک بود رو هم اذیت می کردن و من از عذاب وجدان اینکه مسبب ازار دیدن خواهرمم زجر میکشیدم.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

اورده که خبر از آینده میداد بهم که نصفشو دروغ می گفت نصفشم درست بود کلا زیاد بازیت میدن. من برای اهد ...


ای وای اینکه میگه تصف خبراش دروغ بود چقد بد 

بوده  اون داستان واقعی رو تعریف کنم ء

تعریف کن

اخه اینجا تعریف کنم همه میگن غیر واقعیه الکیه

البته داستان من نیستا یکی ازخانومای نی نی سایت تعریف میکرد و خیلیم خانوم خوبی بود هیچوقتم پربازدید نمیشد و هرچی بلد بود به بقیه یاد میداد . اینارو میگم ک بدونید راسته داستانش و اینکه یه نفر دیگم اومد دقیقا ماجرای مشابهی که براش اتفاق افتاده بود رو ۲ هفته بعد تعریف کرد به استارتر اون تایپیک 

ولی این دوتا خانوم هیچکدوم دنبال موکل نبودن 

بچه ها میترسم تعریف کنم نی نی یار بترکونه 

عزیزم چیشد دیگه اذیتت نکردن میشه بگی

اینقد عین سگ پشمون شدم و قران خوندم و پناه به خدا بردم و نماز استغاثه خوندم و نامه به امام زمان نوشتم و گریه کردم و قسم دادم به امام حسین و اهل بیت و به غلط کردن افتادم.

خودش می گفت با آوردنم ایمانتو عین یه شمع آب کردی. اینقدر گریه کردم و افسردگی و مریضی کشیدم و استغفار کردم تا به مرور کمرنگ شدن. اما مریضیاش برام موند، سنگینیش برام موند و کارام همه گره های عجیب غریب میفتن، موهام ریخت از ترس. خواهرم کلی از موهاش سفید شد توی نوجوونی از اذیتاشون. دنیای آدمو آخرت یزید میکنه این وادی. 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز