دوتامون خوابمون واقعا سنگینه
رفته بودیم خونشون با خواهرشوهرم اینا فیلم ترسناک ببینیم تا دیر وقت بیدار بودیم بعدش که رفتیم خوابیدیم از ترسم دور بازوهاش رو محکم گرفته بودم و خوابم برده بود
نگو از رو عادتم محکم بازوش رو گاز گرفته بودم.حالا این هیچی صبحش که میخواست بره سرکار هرکاری کردن من بیدار نشده بودم انقدر خوابم سنگین بوددددد
تا وقتی من بیدار شم تو همون حالت بودیممم.نگو اون بنده خداهم شب ت خواب حرف میزدههه
خانواده شوهرم تعریف کردنن