همه داستان و حاشیه هارو هم که بخام بزارم کنار بلاخره خونش بالا خونه مامانشه حتا من بهش گفتم نمیام اینجا زندگی کنم راحت نیستم چه برسه الان که عقدیم کاری کنیم بفهمه مادر شوهرم تمام من باهاش برخورد کردم که دیگه حق نداری جلوشون حتا بغلم کنی تا زمانی که بریم سر خونه زندگیمون