2777
2789
عنوان

مرگ تدریجی

399 بازدید | 19 پست

به نقطه ای رسیدم که دیگه دوست ندارم رابطه م باشوهرم خوب ودرست بشه 

فقطدلممیخواد یک دقیقه کنارم نبینمش 

صداشم نشنوم رد و نشونی هم ازش نباشه

ولی زهی خیال باطل  😞

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

چرا عزیزم کاری کرده که باعث شده اینجوری بشی از کی اینجوری شدی گلکم


من از اولم نمیخواستم اجی 

بزور شوهرم دادن بچه سال بودم

اینم افسردگی شدید داشت و خسیس و بداخلاق و شکاک 

یه نصیحت خواهرانه بکنم بهت ؟


حس میکنم بیشتر حال دل خودت خوب نیس

 حتی اگه عاملش شوهرت باشه 

زیاد روح و ذهنتو درگیر نکن 

از امروز شروع کن زیبایی های دنیا رو ببینی و هرچیزی که حالتو خوب میکنه به زور هم باشه انجام بدی 

حال دل خودت خوب باشه انرژی بیشتری برای بهتر کردن زندگیت بوجود میاد🌱

من از اولم نمیخواستم اجی بزور شوهرم دادن بچه سال بودماینم افسردگی شدید داشت و خسیس و بداخلاق و شکاک

چند سالته 

چند ساله ازدواج کردین؟

هنوزم همونجوریه شوهرت 

برین پیش مشاور

اون نمیره خودت برو 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108