2777
2789
عنوان

خانما بیان

161 بازدید | 10 پست

سلام..

من ۱۹ سالمه متاهلم بچه ده ماهه دارم.

من الان یمدت خونه مادرم اینا هستم..

مادرم به دلایلی ببهوش میشه و دکترشون گفتن باید سریعا بیاریش مطبم! حقیقتا پول ندارم و اوضاع خانوادم اصلا خوب نیست. یک پسر دایی دارم وقتی مامانم بیهوش بود تا اخرین لحظه کنارش موند دارو هاشو تهیه کرد هزینه بیمارستان هم خودش داد .

اونم ۴۰ خوردی داره و زنش فوت کرده و دختر ۱۳ ساله داره. یک مدت چشمک فلان من نادیده گرفتم حرفایی زد شستم خبر دار شد خلاصه دیروز زنگ زد عمه هر وقت خواست دارو دکتری چیزی به خودم بگو الان گیرم مادرم میگه زنگ بزن 

شما باشید چکار میکنید؟ زنگ میزنید؟ 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اسی فک کنم الان انتظار داری ما بگیم زنگ بزن؟ 

از یه ور میگی شوهرت مایی براش وجود نداره

یعنی واقعا شک داری که زنگ بزنی یا نه؟  فقد باید ازش فاصلع بگیری مامانتم میگه زنگ بزن بگو خودت زنگ بزن

تا استخون مبتلام به درد....

از اون آدم کلا فاصله بگیر 

سعی میکنم اما همش مامانم چاله درست میکنه برام شاید خودش متوجه نیس..

مثلا دیشب داشتم کتابام جمع میکردم گف فلانی برو کمک دختر دست تنهاست..

اسی فک کنم الان انتظار داری ما بگیم زنگ بزن؟  از یه ور میگی شوهرت مایی براش وجود نداره یعنی و ...

اره شک دارم چون مامانم همش داره بیهوش میشه نیم ساعت نیم ساعت بهوشش میارم پدرم بکتفش نیس میگه یکساعت زودتر بمیره.. فاصله میگیرم حد مرز رو مشخص کردم اما الان بحث مامانمه

اسی فک کنم الان انتظار داری ما بگیم زنگ بزن؟  از یه ور میگی شوهرت مایی براش وجود نداره یعنی و ...

الان به مامانم گفتم خودت زنگ بزن قهر کرد میگه نمیرم اصلا 

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108